لغات ضروری انگلیسی برای مبتدیان

فارسی «پرگال/پرگاله».پارچهٔ چیت در صنایع پارچه بافی، ملافه و غیره کاربرد دارد. در این فرهنگ لغت از آوردن واژههایی که در زبان فارسی و عربی به یک معنی کاربرد دارد، پرهیز شده است. برعلاوه این که این منطقه مسکن قدیمی و ثابت این مردم بوده است نامهای قبایل متذکره با کمی تفاوت حالا نیز در بین آنها موجود است. در بین این سه زبان آذری از جهاتی حائز اهمیّت است. محمد معین در پیشگفتار چاپ نخست کتابش تأکید کرده بود که فرهنگ معین وقتی رضایتش را فراهم میکند که دستِکم سه بار کاملاً ویرایش شود، اما عمرش برای پایان یکبار این فرهنگ هم کافی نبود.

مشکل دیگر این است که تکلیف آقای خانلری با فارسی دری و کلمۀ دری کاملاً روشن نیست. اگر پیدایش سلسله های نیمه مستقل طاهری، صفاری و سامانی موجب توجّه شاعران و نویسندگان دربار آنها به فارسی دری شد؛ چرا با وجود ادّعای رواج فارسی دری در دربار کاملاً مستقل و قدرتمند ساسانی چنین اتّفاقی در مداین و غرب ایران رخ نداد؟ از نظر نویسندگان و مورّخان وطنی زبان هایی همچون فارسی باستان، اوستایی، پهلوی و فارسی دری در امتداد یکدیگر قرار داشته و زبان واحدی هستند که به مرور زمان دچار تغییر و تحوّلاتی شده اند.

4 ـ یاقوت: خانلری اعتقاد دارد کلمۀ «یاقوت» از فارسی به عربی رفته است، لیکن به دلیل نبود سابقه ای برای این کلمه در متون پهلوی از سر ناچاری احتمال می دهد خود این کلمه در فارسی از لفظ یونانی «yakinthos» گرفته شده باشد. آنها اوستایی را زبان دوران ماقبل فارسی باستان می دانند و معتقدند با زبان سانسکریت خویشی و نزدیکی دارد, لیکن در بستن این زبان به ریش سلسلۀ ماد جانب احتیاط را رعایت می کنند.

نابودی ثریا می­تواند حربه­ای به دست طرفداران کارمل برای بدنامی نجیب، بدهد؛ بنابر این، نجیب باید خیلی با احتیاط عمل کند. اگر این سنگ نوشته ها به فارسی باستان بودند و به ادّعای خود خانلری در مطالعۀ تطبیقی بین آن زبان و زبان فارسی دری شباهت هایی یافت می شود؛ علی القاعده آن کتیبه ها باید در خود ایران و به دست فارسی زبانان خوانده می شدند؛ نه به دست باستان شناسان یا زبان شناسان غربی!

پیشتر اشاره کردیم که ناسیونالیست ها و آذری بازان با جمع آوری نمونه هایی از اشعار و نثر گیلکی، تالشی، لری، کردی و فارسی دری و انتساب آنها به زبان موهوم آذری سعی در اثبات وجود کتابت و ایجاد آثار ادبی به زبان آذری در گذشته می کردند و اظهار امیدواری می کردند در آینده با یافته شدن نمونه های شعری و نثری بیشتر از زبان آذری، وجود این زبان در گذشتۀ آذربایجان در اذهان راسخ تر گردد. این هم پایان کار نبود و آنها اشعار، جملات پراکنده و نمونه های نثری را نیز برای اثبات وجود این زبان یافته و عرضه کردند.

خانلری زبان دربار ساسانی در مداین را فارسی دری می داند در حالی که اگر از بیت فارسی منسوب و البتّه بی پایه به بهرام گور صرف نظر کنیم؛ از دوران چهارصد سالۀ حاکمیّت ساسانیان و دوران چهارصدوپنجاه سالۀ بعد از اسلام در مداین و نیمۀ غربی ایران هیچ شعر یا اثر نثری به فارسی دری یافت نشده است. همين گذشتها ازخودگزريهاي شاهان وسلالة تورکان وادامه دهندگان آنهاکه (اوزبيک وتورکمن) ها بوده است که اين زبان امروز در چند مملکت آسيايي فراگيرشده است. گذشته از این روش عمومی کتب جغرافی عربی و فارسی قرون ماضی در بارۀ زبان ها بر مختصر گویی مبتنی بوده و زبان کتابت بودن و نبودن تأثیر چندانی در روش مختصر و مبهم گویی ایشان ایجاد نمی کرده است.

قول مقدسی و دیگر جغرافی نویسان عرب نشانۀ آن است که مبنای نوشته های این گروه، ذهنیّات و طرز تلقّی ایشان بوده است؛ یعنی، از نظر آنها از جایی که سرزمین اعراب در ضلع شرقی خاتمه می یافت؛ سرزمین فارس ها یا عجم ها آغاز می شده و تا هر جا که قلمرو پادشاهان ایران در عصر ساسانی ادامه داشت؛ لابد زبان آنها هم فارسی یا عجمی بوده است! چنانکه مشاهده می-شود در این معرّفی و تقسیم بندی، زبان عمده و پرتکلّم ترکی به عنوان یکی از زبان های مهم مردم ایران جایگاهی ندارد و خانلری آشکارا ترکی را زبان مردم این در شمار نمی آورد.

او از زبانی سخن می گوید که به اعتقاد خودش حتی در زمان اردشیر بابکان هم وجود خارجی نداشته است. خانلری در معرّفی زبان پارتی یا به تعبیر خودش «پرتوی» مهملات بسیاری را به هم می بافد. شهرکی است در اوایل آذربایجان میان اشنو و مراغه. است. از عبارت این نویسندگان چنین مفهوم می شود که ایشان لفظ «دری» را به معنی «فصیح» و «ادبی» به کار می برده اند. حتی برخی از این قبیل نویسندگان معاصر ایرانی دری را در معنی زبان اشکانیان نیز به کار برده اند. او در حالی زبان این اتّحادیّه را به زبان ایرانی یا همان آریایی منسوب می دارد که در این باره نیز از اندک بودن نمونه های باقی مانده از آن زبان سخن می راند که آن نمونه ها هم تعدادی اسامی خاص کسان و مکان ها هستند که در کتیبه های آشوری یا نوشته های یونانی آمده است.

جغرافی نویسان عرب به دلیل ناآشنایی به زبان های رایج در فلات ایران، قادر به اظهار نظر روشنی در بارۀ نوع زبان متداول در میان مردمان بلاد و نواحی مختلف فلات ایران و نواحی پیرامونی نبودند، لیکن به دلیل روش خاصی که برای معرّفی شهرها و بلوکات برای خود تعریف کرده بودند؛ لازم می دانسته اند که به نوعی در بارۀ زبان مردم بلاد و نواحی هم اظهار نظری کرده باشند؛ از همین رو و از سر ناچاری به نام های مبهم و غیردقیق از نوع انتساب زبان به شهرها و نواحی به صورت یک صفت نسبی روی می آوردند و از این رهگذر برای محقّقان صادق قرون بعدی مشکل آفرینی کرده و برای شبه محقّقان مصادره گرا امکان تأویل آن اسامی به گروه زبان های هندواروپایی یا هندوایرانی را فراهم می ساختند.

این اشارات فاقد توضیح و قرینه های لازم برای انتساب آن به زبان خاصّی بود، لیکن نویسندگان فارسی گرا بر پایۀ عادت عمومی مصادره گرایی؛ آذری اختراعی را به شعبه ای از فارسی یا پهلوی تأویل کردند و سخاوتمندانه آن را به گروه زبان های ایرانی با تعریف خاصّی که خود از آن داشتند؛ بخشیدند. به فرمان او روایات و احکام آئین زردشتی جمع و تدوین شد و در دورۀ پادشاهی ساسانیان بسیاری از قسمت های اوستا که زبان اصلی آن دیگر کهنه شده بود و برای مردم آن روزگار دریافتنی نبود؛ به زبان رسمی و رایج زمان؛ یعنی، پهلوی ترجمه و تفسیر شد.

او معلوم نمی کند که شاهان و درباریان عصر ساسانی چند زبان بلد بوده اند که در دربار به فهلوی و دری و در گرمابه به خوزی سخن می گفته اند! این نویسنده بر اساس گفته های حمزه فهلوی را زبان تکلّم شاهان در مجالس خود معرّفی می کند، فارسی را زبان موبدان و ارباب رجوع ایشان می داند؛ خوزی را منسوب به شهرهای خوزستان که پادشاهان و بزرگان در خلوت و هنگام آسایش و در گرمابه به آن تکلّم می کردند؛ می داند و دری را زبان شهرهای مداین فرض می کند که درباریان شاه بدان گفتگو می کرده اند!

دیدگاهتان را بنویسید