دیکشنری انگلیسی به فارسی

این فضای ایدیولوژیک، به قربانیان سیاسی­اش تنها چیزی که داده است، شهوت به قدرت است؛ که شهوت به سکس، به پول و دست­یابی به امر جنون­آمیز و ناهنجار هرگونه فزون­خواهی، با رسیدن به قدرت، برای شان فراهم می­شود. با برگشت به کابل، رابطه­اش را از نظر سیاسی با رفیقان حزبی و با جریان پرچم قطع می­کند، به عنوان یک منتقد به نقد جریان و رهبران حزب می­پردازد؛ زیرا کاملن دریافته و مطمین شده است که این رفیقان سیاسی­اش مردانی است شیفته­ی قدرت، سکس و پول؛ نه در پی توسعه­ی ساختار­های مدرن اجتماعی به جای ساختارهای قبیلوی استند و در پی سیستم­سازی و حکومت­سازی به جای حکومت سنتی و پوشالی موجود.

نجیب با شنیدن این خبر که برادرش از ثریا خواستگاری کرده است بازهم از صدیق بد گویی می­کند، و وانمود می­کند که من تو را دوست دارم و دست­بردارت نیستم؛ می­توانی با من باشی؛ با آنکه ثریا صدیق را هم نمی­خواهد و اصلن، قصد ازدواج را ندارد؛ به نجیب پاسخ جدی و دندان شکن می­دهد؛ نجیب هم به ثریا می­گوید که منتظر پاسخ­ات باش، مره هم نجیب می­گویند! پنداشتم تب دارم، شنیدن چنین هذیانی ناشی از تب من است! پنداشتم با این حرفها می ­خواهد صداقت مرا نسبت به اناهیتا آزمایش کند.

به زودی دریافتم که این هذیان تب­آلود از آن من نیست. به گمان من همچنین نام پارسی دری که فردوسی در شاهنامه، به ترجمه ی کلیله و دمنه، که در زمان سامانیان توسط ابوالفضل و یا به سرپرستی او انجام گرفت و سپس رودکی آن را به نظم کشید، می دهد،(١۲) از همین سهم بزرگ واژه های گویش خراسان در این منظومه است. شما می توانید برای داشتن یک مترجم، یک کتاب فرهنگ لغت بخرید و آن را همیشه به همراه داشته باشید تا هرگاه در پیدا کردن معنی یک لغت دچار مشکل شدید، از آناستفاده کنید.

کتاب، در واقع یک رمان تاریخی است که ثریا بها در این کتاب سه نقش اساسی را دارد: شخصیت­ محوری، راوی و نویسنده­ی رمان است. معمولن دیدار ثریا بها با اینها صورت می­گیرد و ثریا بها هم به همین جریان تعلق می­گیرد. زبان فارسی تا زمانی که تنها زبان گفتار بود به آن دری می گفتند و نه پارسی، ولی پس از آن که در میانه ی سده ی سوم هجری به جای زبان پارسیگ زبان نوشتار گردید نام پارسی هم بدان داده شد و از این زمان دارای سه نام گردید: پارسی، دری و پارسی دری. در حدود هفتاد گونه از این گیاه شناخته شده که همگی آنها دارای گلهایی مجتمع بشکل خوشه در انتهای ساقه میباشند و هر گل دارای طبقی نسبةً پهن که گلبرگها در اطرافش قرار گرفته اند.

ق. با سلطان ابوسعید بهادرخان از در مخالفت درآمدند و در جنگی که بین فریقین در نزدیکی شهر میانج (میانه) روی داد، امیر چوپان سردار سلطان ابوسعید بر آنها غلبه کرده آنها را بقتل رسانید. آن چه او درباره ی زبان فهلوی یعنی پهلوی و پیوستگی آن با فهله یعنی پهله می گوید و پنج شهری که نام می برد، همه می رسانند که خواست او همان زبان پهلوی پارتی یا پهلویک یا پهلوانیک است (٣) .و اما اصطلاح فارسی را دو بار به کار گرفته است.

بار نخست فارسی را به معنی مطلق زبان ایرانی آورده و زبان های فارسی یعنی زبان های ایرانی . کتاب رها در باد خودزندگی­نامه­­نوشت (اتوبیوگرافی) سیاسی و خانوادگی ثریا بها است که زندگی خانوادگی­اش هم ناخواسته، سیاسی شده است؛ یعنی مرزی بین زندگی شخصی و خصوصی، و سیاسی ­اش وجود ندارد. کتاب رها در باد، همین وضعیت را از درون به نمایش می­گذارد نه از بیرون؛ از پشت صحنه، سخن می­گوید نه از روی صحنه؛ آنچه که اهمیت کتاب را از تاریخ محض فراتر می­برد همین توجه­ی نویسنده به پشت صحنه است.

که جز مخلوق نستودم. این دو سبک، جز آن وجه نمایزی که از آن نام رفت، در سادگی و کوتاهی جملات و فقدان آرایش های لفظی و کمی واژه ها و عبارات و امثال و حکم تازی، وجه اشتراک دارند. در برابر، زبان های پشتو در افغانستان و آسی در قفقاز و گویش های پامیر ( چون وخی، سنگلیچی، مونجی، شغنی؛ بزغلامی و جز آن ) و یغنوبی در زرافشان و زبان های ایرانی میانه چون سغدی، خوارزمی و ختن – سکایی و زبان ایرانی باستان اوستایی، گروه زبان های ایران خاوری را تشکیل می دهند.

چون بعد از اسلام مردم بخارا و سمرقند کتابهای نثر و نظم را بزبان دری نوشته اند و شعرای خراسان(افغانستان) هم بدان زبان شعر گفته اند و به تدریج این زبان از خراسان به ایران سرایت کرده است. ترجمه های انگلیسی این آثار با تبصره هایش را او در مجموعهء ادبیات منظوم افغانی نشر کرد. در هر حال به دلیل همین مشکلات مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران در دریافت واژه ها و اصظلاحات گویش های خراسان در شعر فارسی است که اسدی طوسی در همین زمان، لغت فرس را برای مردم اران و آذربایجان تالیف کرد. کسانی که تصور می کنند که زبان “دری” لهجهء “پارسی یا فارسی” ایرانی است، هم اشتباه می کنند.

در این دید وبازدید، ثریا بها متوجه می­شود که تمامی رفتارش از طرف اناهیتا راتب­زاد مدیریت می­شود، بنابر این، با رفتار و کردارش به راتب­زاد نشان می­دهد که او از نظر رفتار و کردار یک شخص مستقل است، و هرگز تحمل این را ندارد که طبق اراده­ی دیگران فکر و رفتارش مدیریت شود با این هم میانه­ اش با راتب­زاد سست وکش، ادامه می­یابد. اما ثریا با اراده­ای که دارد؛ با قبول همه توطیه و دسیسه­ی رفیقان­اش، از این جریان جدا می­شود و به همه هم می­فهماند که او دیگر با این جریان نیست و یک شخصیت مستقل و آزاد، متعلق به خودش است.

برای من دیگر، سرنوشت، قضا و قدر رنگ باخته بود، به گفته­ ی سارتر «انسان عروسک خیمه­ ی شب­ بازی نیست» انسان، آزاد، متعهد و مسوول است. می­خواهم بگویم از زیبایی و جوانی­ات استفاده کن.» به خود لرزیدم و پرسیدم: «رفیق کارمل من از جوانیم استفاده کنم یعنی چی! من مدت­ها منتظر روزی بودم تا در غیاب داکتر جان (اناهیتا) بتوانم احساسم را به تو بازگو کنم. تو یک پارچه­ ی آتش استی، که مرا می­ سوزانی!

نخست، تنها اقدامی که ثریا می­تواند انجام دهد؛ بریدن کامل از این جریان است اما با این بریدن، رفیقان­اش همه در پی توطیه­ و دسیسه­سازی شخصیتی و حیثیتی او برمی­آیند تا ثریا را در هر صورتی به چنگ بیاورند و با ایجاد ناگزیری­ها، وسیله­ی دست شان قرار بدهند. این ارتباط واژگانی فقط به فارسی معاصر محدود نیست؛ بلکه صدها واژۀ مشترک میان بلوچی و فارسی دری وجود دارد، که بسیاری از آنها، در فارسی کنونی فراموش گشتهاند و جای آنها را واژههای بیگانه گرفته است، ولی در زبان و ادب بلوچی، همچنان کاربرد دارند.

دیدگاهتان را بنویسید